حكيم ابوالقاسم فردوسى
233
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
و ليكن بگيتى بجز تاج و تخت * چه جويد خردمند بيدار بخت ترا اين همه ايدر آراستست * اگر شهريارى و گر خواستست همه شهر توران برندت نماز * مرا خود به مهر تو باشد نياز تو فرزند باشى و من چون پدر * پدر پيش فرزند بسته كمر [ چنان دان كه كاوس بر تو به مهر * بران گونه يك روز نگشاد چهر ] كجا من گشايم در گنج بست * سپارم به تو تاج و تخت نشست بدارمت بىرنج فرزندوار * بگيتى تو مانى ز من يادگار چو از كشورم بگذرى در جهان * نكوهش كنندم كهان و مهان وزين روى دشوار يا بى گذر * مگر ايزدى باشد آيين و فرّ بدين راه پيدا نبينى زمين * گذر كرد بايد بدرياى چين ازين كرد يزدان ترا بىنياز * هم ايدر بباش و به خوبى بناز سپاه و در گنج و شهر آن تست * برفتن بهانه نبايدت جست چو راى آيدت آشتى با پدر * سپارم ترا تاج و زرّين كمر كه زايدر بايران شوى با سپاه * ببندم بدلسوزگى با تو راه نماند ترا با پدر جنگ دير * كهن شد سرش گردد از جنگ سير گر آتش ببيند پى شصت و پنج * رسد آتش از بادِ پيرى برنج ترا باشد ايران و گنج و سپاه * ز كشور بكشور رساند كلاه پذيرفتم از پاك يزدان كه من * بكوشم به خوبى بجان و به تن نفرمايم و خود نسازم ببد * به انديشه دل را نيازم ببد چو نامه به مهر اندر آورد شاه * بفرمود تا زنگهء نيك خواه به زودى برفتن ببندد كمر * يكى خلعت آراست با سيم و زر يكى اسپ بر سر ستام گران * بيامد دمان زنگهء شاوران چو نزديك تخت سياوش رسيد * بگفت آنچ پرسيد و بشنيد و ديد سياوش بيك روى زان شاد شد * بديگر پر از درد و فرياد شد كه دشمن همى دوست بايست كرد * ز آتش كجا بردمد باد سرد [ سپاه سپردن سياوش به بهرام ] يكى نامه بنوشت نزد پدر * همه ياد كرد آنچ بد در بدر كه من با جوانى خرد يافتم * بهر نيك و بد نيز بشتافتم ازان زن يكى مغز شاه جهان * دل من بر افروخت اندر نهان شبستان او درد من شد نخست * ز خون دلم رخ ببايست شست ببايست بر كوه آتش گذشت * مرا زار بگريست آهو بدشت ازان ننگ و خوارى بجنگ آمدم * خرامان بچنگ نهنگ آمدم دو كشور بدين آشتى شاد گشت * دل شاه چون تيغ پولاد گشت نيايد همى هيچ كارش پسند * گشادن همان و همان بود بند چو چشمش ز ديدار من گشت سير * بر سير ديده نباشند دير ز شادى مبادا دل او رها * شدم من ز غم در دم اژدها ندانم كزين كار بر من سپهر * چه دارد براز اندر از كين و مهر ازان پس بفرمود بهرام را * كه اندر جهان تازه كن كام را